خرید بک لینک
چرا زرافه فرزندش را لگد میزند؟وقتی فرزند زرافه متولد میشود روی زمین است و مادر بالای سر او همانند يک برج بلند میماند. حدس بزنيد چكار میكند؟مادر، يک لگد محكم به بچه میزند!بچه نمیداند كه تازه بهدنيا آمده؛ با خود میگوید "كيست كه اينطور محكم به او لگد میزند ؟!بچه زرافه تا درد را احساس كند مادر لگد دوم را میزند.بچه اگر كاری نكند، لگد سوم را هم میخورد؛ بنابراین شروع میكند به بلند شدن و روی پايش ايستادن، در همين حين كه تلاش میكند روی پايش بايستد، مادر لگد سوم را میزند.بچه میاُفتد و اينبار بلند شده و شروع به دويدن میكند!!! و بعد مادر میرود و در کنارش قرار میگیرد تا در آرامش قرار گیرد.اما چرا زرافه در ابتدا اين كار را میكند؟؟؟چون گوشت بچه زرافه بسيار تازه و نرم است و طعمهی خوبی برای شيرها و ديگر درندگان.زرافهی مادر نمیتواند بچه را همانجا رها كرده و برود برايش غذا تهيه كند؛ برای همین يك لگد میزند تا مجبور به بلند شدن شود. لگد دوم را میزند كه به خاطرش بياورد دوباره بلند شود و لگد سوم را میزند که بعد از ایستادن شروع به حرکت کند.زندگی نیز مثل زرافهی مادر است؛ گاهی لگدهای محكمی میزند، اما اگر مجدد بلند نشویم و بیشتر از قبل بهدنبال حرکت و رشد نباشیم، تبدیل به طعمه شده و بلعیده میشویم....

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 4:35

زن سالخورده ای میگوید :سه تا پسر دارم که همه ی آنها ازدواج کرده اند .روزی به دیدن پسر بزرگتر رفتم وقصدم این بود که شب نزد او بمانم ؛ صبح از همسرش ( عروسم) خواستم برایم آب وضو بیاورد .. وضو ساخته ونماز خواندم وآب باقی مانده را بر بستره ای که شب برآن خوابیده بودم ریختم ؛ هنگامیکه عروسم چایی آورد به او گفتم : دخترم ! این وضع بزرگسالان است .. دیشب بر فراشم ادرار کردم .او برافروخته شد وکلمات بسیار زشتی را نثار من کرد ودستورم داد تا آنجا را شسته وسپس خشک نمایم ..باتظاهر خشمم را فرو بردم وبستره را شسته وخشک کردم ..شب بعد به خانه پسر دوم رفتم وعین همان کار را تکرار نمودم... واکنش عروس دوم نیزمشابه واکنش عروس اول بود . وقتی با شوهرش درموردبرخورد زنش حرف زدم عکس العملی ازخود نشان نداد ..سرانجام نوبت به پسر کوچکتر رسید وهمان کاری را که در خانه دوتا برادرش انجام داده بودم اینجا نیز انجام دادم . صبحگاه وقتی که عروسم چایی آورد گفتم : دخترم ! متاسفانه دیشب بر فراشم ادرار کردم . و اوگفت : مادرجان هیچ اشکالی ندارد . همه ی افراد مسن این وضعیت را دارند ؛ ما هم درسن خردسالی بر لباس وبدن شما ادرار میکردیم .. سپس بر خاست و آنجا راشست وخشک نمود .آنگاه من به عروسم گفتم :دخترم ! من دوستی دارم که مقداری پول به من داده تا برایش النگو وجواهرات بخرم ، اما من سایز دستش را نمیدانم ولی سایز دست او اندازه سایز دست توست ؛ بنابراین سایز خودت را بده تا برایش بخرم ..سپس پیرزن ثروتمند به بازار رفت وبا همه پولش طلا وزیور آلات خرید وروزی هرسه فرزند را به همراه همسرانشان به خانه اش دعوت نمود .. طلاها را درآورد وبه آنها گفت : درآن شبها برفراش آب ریخته ام واصلا ادراری در کار نبوده است .. و طلاها را در دست عروس ک

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 15:33

پیر شدیم و نفهمیدیم ...دوست داشتن ...ارزشش بیشتر از نبخشیدن اشتباهاتی است ...که مرتکب می شویم... پیر شدیم ...ولی هنوز راه درست زندگی کردن را ... پیدا نکرده ایم ... مدام از شانس و اقبالمان شاکی می شویم.جوانی را چه مفت ... با حرص خودن سر کردیم ...غافل از گذر ثانیه ها ...و دقیقه های که برنمی گردن ... مشغول شمردن بدبیاری هایمان می شویم.جوانی را در پیری درمی یابیم ...که دیگر پای راه رفتن ...طاقت دوری ...از اتاق تاریک و دنجمان را نداریم ...بازهم مشغول جوانی از دست رفته می شویم.پس ما فقط حسرت خوردیم ...هیچ وقت در لحظه زندگی نکردیم ...قدیما می گفتن به پای هم پیر شید! ما حتی به پای هم پیرهم نشدیم...

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 15:33

صفحه بندی